بچههای میناب
به نام خدا
قلم بر دست گرفتم و برای ایرانم مینویسم برای ایرانی که چیزی جزی صلح و آرامش برای فرزندانش نمیخواهد، ایران من مانند هر روز فرزندانش را در آغوش گرفته بود فرزندان کوچکی که صبح چشم باز کردند با شوق کودکانه هر روزشان راهی مدرسه شدند مادرهایی که گیسوان فرزندان را بافتن و برایشان لقمه ای در کیف گذاشتن و آنها را راهی مدرسه کردند شاید در این میان مادری از فرزندش پرسید که چه دوست دارد تا برایش درست کند تازمانی که از مدرسه برگشت غذای مورد علاقه اش را آماده کرده باشد .